جملات زیبا

واقعا به دوستی های پسرا حسودیم میشه....
چون همیشه پشت هم هستند.......
ولی بین ما زنا واژه ای به نام(رفاقت)وجود نداره....

امروز سر کلاس یه اتفاق عجیب غریبی افتاد که من هنوز تو کُما اَم0‎_o ‎
سر کلاس ریاضی2بودم بعد منم که ردیف اول, همینجوری مشغول نوشتن درسای پای تخته بودم بعد نگو (خانوم صدری)استاد همینجوری میخ شده رو من داره دست منو نگاه میکنه
من:0‎_o ‎ , اوستاد چیشده ؟؟ مشکلی پیش اومده؟؟
استاد: اون حلقه چیه تو دستت؟؟ زن داری ؟؟0‎_o ‎
من: بله استاد من متاهلم ^_^
کل کلاس : ^_^ ^_^ ^_^
استاد:0‎_o ‎
من:استاد شنیدم به کسایی که زود مزدوج میشن نمره میدین؟؟^_^
استاد: نه کی گفته ؟؟ اشتباه شنیدی از این خبرا نیس 0‎_o ‎
یکی از دخترای کلاس: تازه استادنمره که نمیدن هیچ نمره هم کم میکنه مگه نه استاد ؟؟^_^
استاد: دقیقا ^_^ مخصوصا از تو بصورت سفارشی نمره کم میکنم
من:0‎_o ‎ , استاد شما حتی اگه منو حذفم کنید من از این کارم پشیمون نیستم ‎و نمیشم
یهو کل کلاس دست زدن , من: ^_^ ممنونم دوستان :))
در همین گیر و داد حانیه زنگید به گوشیم
همون دختره از ته کلاس: حلال زادست استاد, خانومش زنگ زد ^_^
استاد: لدفا گوشیهاتونو بزارید رو سایلنت بچه ها ^_^
منم سریع گوشی قطع کردم و نشستم سرجام
استاد: آِ اِ اِ چرا قطع کردی ؟؟ جوابشو بده 0‎_o ‎
من: چَش چَش استاد , حالا من میزنگم حانیه اس داد: چون گوشیتو رو من قطع کردی جوابتو نمیدم کصافد
من:استاد قهر کرده جواب نمیده
استاد:گوشی رو بده من خودم باهاش حرف بزنم
من:0‎_o ‎ , سریع اس دادم به حانیه اونم گوشی رو جواب داد و استاد گوشیمو گرفت باهاش حرف زد
بعد که استاد باهاش حرفید برگشت گفت: برو برو 10 نمرت تضمینی برو واسه بقیه ش تلاش کن ^_^
من: ^_^
الان هر چی به حانیه میگم بگو استادمون بهت چی گفت نمیگه,ولی به هرحال چه با نمره چه بی نمره من یکی عاشقت بودم و هستم و خواهم بود حانیه خانوم ^_^

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟
گفت : 4 اصل
اول : دانستم که رزق مرا دیگری نمیخورد , پس آرام شدم
دوم : دانستم که خدا مرا میبیند , پس حیا کردم
سوم : دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد , پس تلاش کردم
چهارم : دانستم که پایان کارم مرگ است , پس مهیا شدم.

یه سری از ادما گاوشون میزاد یه سری هم خرشون ازروپل رد میشه،حالا تکلیف من که خرم روپل زاییده چیه؟

یادمون به اونایی باشه که شب ولادت علی (ع) به جای خنده گریه کردند
اونایی که دیگه نمی تونند به پدر هاشون هدیه بدهند نمی تونند دستهای پینه بسته ی پدرشونو ببوسند
یاد باباهای گلی که امروز بین مانیستند گرامی باد
یاد اون روزایی که صدا میزدیم بابا

/ 0 نظر / 15 بازدید