عاشقانه ی زیباگ

خستگی را توبه خاطر مسپار که افق نزدیک است وخدایی بیدار، که تورا می بیند وبه عشق تو همه خاطره ها می چیند که تو یادش باشی....

بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیده ای که نمی خواهی حرف بزنی بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری گاه سکوت یه اعتراض کاهی هم یه انتظار

تو هوایی که برای یک نفس.... خودمو از تو جدا نمیکنم
تو برای من خود غرورمی.... من غرورمو رها نمیکنم

توی دنیا
دوتا نا بینا میشناسم
یکی تو که هیچ وقت عشقم رو ندیدی
یکی من که کسی جز تو ندیدم

میدانی؟
بعضیها را هر چقدر بخوانی.. خسته نمیشوی! بعضیها را هر چقدر
گوش دهی.. عادت نمیشوند! دیده ای؟! شنیده ای؟!
بعضیها بی نهایتند...!
درست مثل تو...

گفتم بمان، نماند...!
بهار، فصل عاشقی‌های نیمه‌تمام است؛
و گویی تمام زندگی در یک بهار ناتمام می‌گذرد...!

جمله “بی تو میمیرم” را هیچوقت باور نکن...
من بی تو هنوز زنده ام، زنده ای که روزی هزار بار آرزوی مرگ دارد!

اینجا به ظاهر آرام است
و هیچ تلاطمی رودخانه را به هم نمی ریزد
و هیچ صدای گوشها را نمی آزارد
پس بیا و کنارم بنشین
بی آنکه نگران دلتنگی باشی.....

/ 0 نظر / 14 بازدید